و باز مىگويد : « هارونالرشيد در جشن ازدواج خود با دختر عمويش « زبيده » يك مجلس مهمانى ترتيب داد كه در تاريخ نظيرى تا آن وقت نداشت ، او ظرفى طلايى كه مالامال از نقره بود و ظرفى نقرهاى كه مملو از طلا بود ، اهداء كرد ! و تكههاى بىشمار از مشك و عنبر تقسيم و توزيع نمود و بيتالمال وزارت دارايى ! موظف بود كه در آن روز يك ميليون درهم خرج كند و ارمغان بدهد ! و زبيده شنلى دوخته شده از مرواريد را بهدوش انداخته بود كه كارشناسان از تعيين بهاى آن عاجز بودند و نقل شده كه او به اندازهاى بر خود جواهر بسته بود كه از سنگينى آنها نمىتوانست راه برود » « 1 » .
ولى نويسنده در آن هنگام كه از مقدار فراوان طلايى را كه به گنجينه هارونالرشيد سرازير شده ياد مىكند ، فراموش مىكند كه صدها هزار نفر از افراد انسانى را بهشمار آورد كه گرسنه و برهنه و در حال بدبختى و محروميت بهسر مىبردند و با خوارى و ذلت تمام مىمردند ! او كيسههاى زر را مىشمارد و فراموش مىكند كه
هامش
( 1 ) . همان منبع