از بين برد ، افكار و انديشهها را آزاد ساخت ، تاريكى را بهروشنايى مبدل نمود ، عدالت را جايگزين ظلم و ستم كرد « 1 » . و در نظر ملتهاى جهان بهمثابه راهنماى روشنايى درآمد و بر پايههاى آن ، قوانين اساسى همه ملتهاى جهان پىريزى و استوار گرديد ! .
توضيح مترجم
چنان كه ملاحظه فرموديد ، مؤلف محترم بهحوادث بعد از سال 1790 ديگر اشاره نمىكند ، در صورتى كه حوادث بعدى نيز جالب و آموزنده بود و از طرفى شباهت بسيارى به استبداد قجرى و دوران محمدعلى شاه و قبل از مشروطيت ! ايران دارد . . . از اينرو بىمناسبت نيست كه اشارهاى به آن بنماييم تا بحث مؤلف تكميل شده باشد :
. . . لويى شانزدهم سوگند ياد كرد كه قوانين موضوعه مجلس را محترم شمرده ، كاملًا مجرا دارد و ظاهراً راضى شده بود كه امپراطور مملكتى مشروطه باشد ولى حوادث بعدى اين نيت امپرطور را تغيير داد ! . . . مجلس ملى فرانسه با تصويب قانونى در موقوفاتى كه پدران روحانى چپاول نمودند ، دخالت نمود و طبق اين قانون معتقدين بهمذهب كاتوليك نمىتوانستند در تشكيلات روحانيون شركت كنند و اين قانون را پيش از آنكه پاپ رسماً تحريم كند ، اكثر كشيشان فرانسه مردود شمردند . . .
امپراطور سرانجام به جرگه روحانيون ضدمشروطه پيوست و مقرر
هامش
( 1 ) . از كتاب تاريخ علمالادب عندالافرنج و العرب ، از روحى الخالدى