حقوق خود و نشان دادن شهامت ملى درونى ، از مردم پاريس پيروى مىكردند . آنان اعلان عصيان و انقلاب نمودند و همچنين اعلان كردند كه حتى يكشاهى هم از مالياتهايى را كه نجبا به زور مىگرفتند ، ديگر نخواهند پرداخت . سپس آنان به اين مقدار هم اكتفا نكرده و بهسوى قصرهاى اين نجبا كه قلعههاى محكم و دژهاى پابرجايى بودند ، هجوم برده و آنها را با خاك يكسان ساخته و آتش زدند و آنگاه ساكنان آنها را بهقتل رسانيدند . نخستين دليل آنان در اين كار آن بود كه اين دژها و قلعهها ، سمبل برپايى باستيل است ، زيرا كه زندانهاى دهقانان و دهليزهاى مرگ براى هر فرد بيچارهاى بود كه مورد انتقام نجبا قرار مىگرفت ! . دليل دوم آنان اين بود كه مىخواهند از نجبايى كه باعث بدبختى و محروميت آنان و پدران و اجدادشان شده و آنان را بهبردگى كشانده و زير شكنجه قرار داده و هر روز هزاران نفر از آنان بهقتل رساندهاند ، انتقام بگيرند ! .
انقلاب استانها و روستاها ادامه يافت و شدت و دامنه آن گسترش پيدا كرد : اينان همان افرادى بودند كه خود و فرزندانشان در كشتارگاههاى دايمى نجبا بهقتل مىرسيدند . . . آنان فقط به حمله به دژهاى اشراف و ويران ساختن آنها قناعت نمىكردند ، بلكه به كليساها نيز هجوم آورده و پس از خرابكردن آنها ، آنها را آتش مىزدند ، و زمين و ثروت سرمايهداران را مىگرفتند و بويژه قوانين مالياتى دوران گذشته را ملغى مىدانستند و دولت را بهرسميت نمىشناختند ! و مىگفتند : دولت وجود ندارد . رجال مجلس ملى ترسيدند كه اين كشتارها ادامه يابد و منجر به يك جنگ داخلى پايانناپذير گردد ، از اينرو بود كه براى اطمينان و آرامش مردم اعلان
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 760
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٦٠