بهقدرى شكنجه و آزار ديد كه درگذشت . آنگاه اين مرد پست و فرومايه دست ناپاك خود را بهسوى زن دراز كرد ! و چون خبر ماجرا به گوش پدر دختر رسيد ، از غم و اندوه درگذشت ، تا آنكه برادرش بهدنبال خواهر گشت و او را در اين قصر يافت ، ولى پاداشش همين زخمهاى كشنده بود ! . . .
دكتر پس از مرگ جوان ، يك هفته كامل به درمان دختر پرداخت . . . ولى نتيجهاى نگرفت و او هم به جرگه خانواده خود در آخرت ، پيوست . دكتر از اين وضع سخت ناراحت شد و تصميم گرفت كه از جنايت اين دو نجيبزادهء پست و فرومايه ، به مقامات دولتى شكايت كند و مشروح جريان را در نامهاى كه به وزير ارسال داشت ، گزارش داد . ولى چيزى نگذشت كه او را در خانهاش بهزور دستگير كرده و بهزندان باستيل فرستادند . . . در طى راه كه او را به زندان مىبردند ، آن دو برادر پست و بىشرم به ملاقات او آمده و نامهاى را كه نوشته و به وزير فرستاده بود ، به او نشان دادند ! و او فهميد كه وزير فرومايه نامه وى را به آنها داده است ! و آنگاه آن دو نجيبزاده ، نامه وى را در جلو چشم وى پاره كرده و دور ريختند و دكتر جوان روانه زندان شد !
او مدت هيجده سال تمام ، در زندان باستيل بود و پس از 18 سال ، هنگامى كه از زندان بيرون آمد ، مانند مردگانى بود كه در روز رستاخيز از گور برمىخيزند : ديدگانش تاب مقاومت در برابر نور را نداشت و حافظه او صورت نزديكترين افراد خانوادهاش را بهخاطر نمىآورد ! . . . » « 1 » .
هامش
( 1 ) . اقتباس از كتاب الثورة الفرنسية ، صص 115 - 116