پذيرفتن وضع موجود قدرت و نفوذ وى در حال نابودى است و چيزى نگذشت كه پنجاه هزار سرباز ، از نيروهاى وى ، سراسر پاريس را اشغال كردند . . . آنگاه هيئتى از مجلس ملى بهملاقات وى آمده و از او خواستند كه اين نيرو فراخوانده شود ، ولى او در پاسخ گفت : من صاحب قدرت مطلقه هستم ! و شما اگر از نيروهايى كه پاريس را اشغال نمودهاند احتمال خطرى مىدهيد و مىترسيد ، مىتوانيد از پاريس خارج شويد !
پاريس از خشم و ناراحتى بهجوشش درآمد و عمق شكاف بين ملت و دربار بيشتر شد . در روز يازدهم ژوئيه ، نماينده شاه به نزد وزير اصلاحطلب « نكر » ( كه يكبار او را بر كنار ساخته و سپس دوباره به روى كار آورده بود ) آمد و دستور امپراطور را بهاو ابلاغ نمود كه بايد بلافاصله از فرانسه خارج شود ! . . . مردم پاريس از تبعيد « نكر » آگاهى يافتند و بر خشم و ناراحتى آنان افزوده شد و همگى در حالى كه جلو چشمشان را خون و آتش گرفته بود ، بهخيابانها ريختند ! .
امپراطور از رفقاى خود قيصرهاى اروپايى كمك خواست تا نيروهايى براى يارى وى در حوادث آينده ، بفرستند . اين خبر در روز 12 ژوئيه شايع شد و در نتيجه دايره خشم و غضب وسعت يافت و سخنرانى بهنام « كامىدمولن » در بين مردم ايستاد و گفت :
« همميهنان ! ما ديگر وقتى را نداريم كه آن را تلف سازيم . بركنارى نكر زنگ خطر براى تكرار كشتارى مانند كشتار سن بارتلمى است تا همه ما را قتلعام كنند ! در پيش پاى ما فقط يك راه باقى مانده است و آن اينكه اسلحه بهدست بگيريم ! » « 1 » .
هامش
( 1 ) . اقتباس از كتاب الثورة الفرنسية ، ص 110