طبقه اشراف و روحانى ديگر به رسميت شناخته نشوند و بر خود نام « جمعيت ميهنى » يا « مجلس ملى » نهادند و بدينترتيب نظريه « رهبرى و سيادت ملت » كه فرانسه آن را از روسو ياد گرفته بود ، وارد نخستين مرحله از مراحل عملى خود گرديد . در همين تاريخ بود كه با تصويب مواد و تصميماتى ، براى اولين مرتبه در تاريخ فرانسه و اروپا ، صداى ملت را بهگوش مردم دنيا رسانيدند !
اشراف و رجال ! مانند افراد برق گرفته ، از اين تصميمات مبهوت شده و تصميم گرفتند كه بهنزد امپراطور بروند و او را تحريك كنند كه به مركز « مجلس ملى » برود و همه اين تصميمات را ملغى سازد . ولى آنان احساس كردند كه بعضى از پدران روحانى متمايل به خوشرفتارى با نمايندگان ملى هستند و از اينجا بود كه از تصميم خود منصرف شدند . ولى آنان توانستند سالن اجتماعات را بهدليل اينكه مىخواهند آن را براى استقبال از شاه در جلسه 23 ژوئن آماده سازند ، ببندند . هنگامى كه در تاريخ 20 همان ماه اعضاى مجلس ملى آمدند و با درهاى بسته مواجه شدند كه سربازان در جلو آن كشيك مىدهند ، بعضى از آنان خواستند كه به كاخ امپراطور بروند و جلسه خود را در آنجا تشكيل بدهند ولى بعداً به مكان وسيعى رفتند كه هيئتهايى از توده مردم هم در اطراف آن جمع شدند و آنان جلسه خود را بهطور علنى و آشكار در آنجا تشكيل دادند و يك سوگند تاريخى خوردند كه راه و روش و سرنوشتشان را با سرنوشت ملت پيوند مىداد :
« اعضاى مجمع ملى اين سوگند تاريخى بزرگ را با حالتى حماسى ياد مىكردند در حالى كه توده مردم اطراف آنان را با سكوتى آميخته
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 751
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٥١