در پاى سوگندى كه ياد كردهايد ، بايستيد . اين سوگند مانع از آن است كه شما پيش از تنظيم قانون اساسى براى مردم ، از اينجا متفرق و پراكنده شويد » « 1 » .
در اينجا يكى از غلامان خانهزاد آمد تا دستور اربابش را از نو به « ميرابو » ابلاغ كند ، ولى ميرابو مانند آتشفشانى كه در حال جوش و خروش است ، به او پرخاش نمود و اين گفتار تاريخى و مشهور خود را فريادزنان به او خطاب كرد و گفت :
« برو به آقاى خود بگو كه ما برحسب امر ملت در اينجا گرد آمدهايم و جز با زور سرنيزه ما را از اينجا نمىتوان خارج ساخت » ! و سپس مجلس ملى بهكارهاى خود ادامه داد و اعلام داشت كه تصميمات قبلى مجلس ، كه امپراطور ملغى اعلام كرد ! ، همچنان بهقدرت خود باقى است و سپس تصويب شد كه اعضاى مجلس ملى از هرگونه تعرضى مصون بمانند « 2 » .
در روز بعد ، امپراطور به اشراف و پدران روحانى اشاره كرد كه به مجلس ملى بپيوندند ، . . . و آنان ناچار بهسوى آن رفتند .
از اين تاريخ سير حوادث و تغيير و تحولات عجيب ، سرعت زيادى گرفت . و برخوردهايى پيدا شد كه مهمترين آنها توطئه رجال دربار بود كه ملكه و امپراطور وادار به بازگشتن از راه و روش منطقىاى كرد كه تحت فشار مردم آن را انتخاب كرده بودند ، و چه زود امپراطور « صحت نظريه » آنان را پذيرفت . زيرا او را قانع كردند كه بهعلت
هامش
( 1 ) . اقتباس از : الثورة الفرنسية
( 2 ) . مطالب بالا ، با تفصيل بيشتر و صريحتر در كتاب تاريخ قرن هيجدهم و انقلاب كبير فرانسه ، ترجمه رشيد ياسمى ، ج 2 آمده است ، مراجعه شود . م