خشم اشراف و حزب پدران روحانى را برانگيخت و مجبور به استعفا گرديد ! . . . حوادث يكى پس از ديگرى و بهسرعت پيش آمد و بيدارى ملت نيز دامنهء وسيعترى يافت ؛ مردم مىخواستند سرنوشت و راه و روش خود را روشن سازند . . . « نكر » براى بار دوم به وزارت دارايى برگردانده شد و مجمع عمومى براى استماع سخنرانى امپراطور كه مىگفت آماده براى پذيرفتن خواستهاى قانونى و عادلانه توده مردم است ، تشكيل گرديد . نمايندگان طبقه ملى براى ايجاد وحدت كلمه در بين طبقات سهگانه مجمع عمومى ، كوشيدند تا هرگونه اختلافى را از ميان طبقات مردم بردارند ، ولى در سايه گفتگوهاى فراوانى كه دو طبقه اشراف و پدران روحانى به آن پناه برده و باجهايى كه مىخواستند ، پيروزى نيافتند و بدينوسيله در داخل مجمع عمومى نزاع سياسى شديد و تازهاى بهوجود آمد .
جلسات مجمع عمومى هر روز ، به مدت پنج هفته پىدرپى منعقد گرديد كه نمايندگان ملى طى آن ، نيات و هدفهاى نيكخواهانه خود را براى ايجاد حسن تفاهم نوين و فورى بين نمايندگان « دو طبقه ممتاز » ابراز داشتند و در قبال آن نمايندگان اين دو طبقه هم درنهايت لجبازى و خودسرى ، از امتيازات مخصوص خود دست برنمىداشتند و چيزهايى مطرح ساختند كه مانع هرگونه حسن تفاهمى بود .
نمايندگان ملت ديگر چارهاى جز اين نداشتند كه بهطور منفرد دور از اشراف و پدران روحانى و بهعنوان نمايندگان 97 درصد توده مردم ، بهكار ادامه بدهند . در 17 ماه ژوئن سال 1789 ميلادى اجتماع ويژهاى تشكيل گرديد كه طى آن تصميم بر اين شد كه دو
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 750
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٥٠