آن را تجربه نكرده بود و آن چنين بود تصميم گرفت مردم را از حساب درآمد و مخارج دولت آگاه سازد و سپس قانون نوينى تصويب كرد كه وضع ماليات بر مردم را بدون موافقت خود آنان تصويب نمىكرد . . . او هنوز از خواستهاى نيك و قلبى خود پرده برنداشته بود كه سرنوشتش مانند سرنوشت « تورگو » گرديد .
در اينجا عنصر ديگرى در ميدان سياست كشور گام نهاد و آن زن احمقى بهنام « مارى آنتوانت » همسر لويى بود كه به خواست زنان دربار مردى بهنام « كالون » را بهوزارت دارايى منصوب كرد . كالون مرد پست و نادانى بود و از همينجا بود كه اوضاع مالى در دوران وى رو به انحطاط نهاد و ناگهان بدهىهاى ملكه بالغ بر دهها ميليون گرديد و چون « كالون » سمبل كوچكى و پستى فرانسه بهشمار آمد ، امپراطور اظهار لطف فرمود و او را از كار بر كنار ساخت « 1 » .
پس از وى « برىين » آمد و خواست كه بهاصلاحاتى بپردازد ، ولى
هامش
( 1 ) . آلبرماله در تاريخ انقلاب كبير فرانسه مىنويسد : چون كالون به مسند خود مستقر شد غارت دارايى شروع گرديد . او ميل داشت كه در نزد رجال محبوب واقع گردد و بالطبع درباريان از وجود چنين وزيرى شادكام شدند و هر يك از آنها تقاضايى كه مىكرد حاجتش را ناگفته برمىآورد . از اين قرار مبلغ مستمرى درباريان از 28 ميليون به 32 ميليون بالغ شد ، پول از طريق استقراض بهدست مىآمد و براى آنكه بهسهولت استقراض صورت بگيرد ، بهسهولت خرج مىكردند ، در ظرف سه سال با اينكه صلح كامل حكمفرما بود ، كالون مبلغ 487 ميليون قرض كرد و چون خزانه تهى شد ، كالون طرحى را تهيه و به شاه پيشنهاد كرد ، لويى شانزدهم چون نظرى به آن لايحه انداخت فرياد زد : « اينكه سراسر گفتههاى نكر است ؟ » ، و كالون در پاسخ بهعرض رسانيد ! : « اعليحضرتا ! نجات مملكت بهوسيله اصلاحات جزيى و فرعى ميسر نخواهد شد بايد اصلاحات را از شالوده و پايه گرفت و بنا را بالا آورد تا منتهى بهويرانى نشود . » ( تاريخ قرن هجدهم ، آلبرماله ، ترجمه رشيد ياسمى ، چاپ تهران ، ج 2 ، صفحه 334 ) . م