را بخرد ، خواه مورد لزوم وى باشد يا نباشد ! و البته قيمت اين مقدار نمك هم واقعاً گران بود ، بهطورى كه بسيارى از مردم توانايى خريد آن را نداشتند ولى از طرفى هم مجبور بودند كه زير سرنيزه حكومت شكنجهگر ، آن را بخرند .
نسبت مالياتى كه هر دهقانى سالانه از مجموع درآمد خود مىپرداخت بهشكل زير بود : از هر صد فرانكى كه بهدست وى مىرسيد ، 53 فرانك مربوط به دولت بود ! 15 فرانك آن را كليسا مىگرفت ! 15 فرانك هم مخصوص « نجبا » و « اشراف » بود و 17 فرانك باقى هم براى رفع نيازمندىهاى دهقان بدبخت در دست وى مىماند « 1 » و تازه « ماليات نمك » را هم مىبايست از همين 17 فرانك باقيمانده بپردازد ! ؟
* * * بدين ترتيب « لويى چهاردهم » ملت را قربانى فقر و بدبختى كرد . . . و پس از وى « لويى پانزدهم » آمد كه فرد كودن و بىلياقتى بود و هدفى جز اداره كارهاى بىارزش خود و حاشيهنشينان دربارش نداشت . او خود را در محدودهء تنگ و تاريكى محصور ساخته بود : مال و پول مىبخشيد و حكم اعدام كسانى را صادر مىنمود كه وجود آنها از نظر « وى » يا از نظر « پدران روحانى » خوشآيند نبود ! چنان كه « كوشش » و « فعاليت » خود را هم به امضاى « نامههاى رسمى » و « رفتن به شكار » منحصر ساخته بود تا آنجا كه اگر روزى به « شكار » نمىرفت ، مردم مىگفتند : « اعليحضرت لويى امروز كار ندارند ! » . در دوران وى
هامش
( 1 ) . از كتاب الثورة الفرنسيه ، ص 74