طبقه ابزار مىداشتند ، ولى هيچ خواست آنان برآورده نمىگرديد و به هيچ حرف آنان گوش فراداده نمىشد .
از همين قبيل ، احتجاج مردم منطقه « كاركاسون » بود كه آن را به ضميمه بعضى از شكاياتشان براى امپراطور « لويى شانزدهم » فرستاده و در آن به بدبختى و وضع ناگوار خود اشاره نمودند ، ولى همه اين خواستها و شكايتها همراه باد هوا ، از بين رفت ! آنچه در اين خواستها آمده بود ، نشان مىداد كه آزادى عقيده پايمال شده ، پاپ ماليات سالانهاى دارد كه از ملت فقير و بينوا جمعآورى مىشود ، ماليات بدون ملاحظه حال مردم وضع مىگردد و مجمع عمومى تشكيل نمىشود و اگر هم تشكيل شود ، سودى از آن بهدست نمىآيد ؛ وانگهى فرزندان ملت حق ندارند از كارهاى مهم و با ارزش ، سر درآورند و در آنها دخالت كنند ، زيرا كه كارهاى مهم وقف خاص اشراف و فرزندانشان است !
* * * كسانى كه اين خواستها را مطرح كرده بودند به جهت نااميدى به مسألهاى كه از همه ناگوارتر بود اشاره نكرده بودند : در فرانسه مجلسى بود بهنام « مجلس امپراطور » كه كوچكترين كار آن ، لغو نمودن احكام قضايى از جانب دادگاههاى فرانسه بود . اين احكام اگر بر ضد يكى از فرزندان و افراد طبقات ممتاز صادر مىگرديد ، بلافاصله لغو مىشد .
اما كارنامههاى رسمى و مهر شده كه سخن درباره آنها گذشت سختتر و شديدتر بود . تاريخ به ما خبر مىدهد كه يكى از دادگاههاى فرانسه ، اخطار و احتجاج طولانى درباره مردى بهنام
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 743
مساهمون: جورج جرداق
ص٧٤٣