تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
« آه ! اى « بنشيلوس » ! ، تو انتظار اين بدى و زشتى را نداشتى ، كار از كار گذشته و اكنون ضرورى است كه تو خوش‌بينى خود را تعديل كنى و از آن بكاهى ! . . . « كامبو گفت : اين خوش‌بينى چيست ؟ كانديد جواب داد كه اين خوش‌بينى آن است كه ما در حالى كه در ميان محنت‌ها و بدبختىها قرار داريم ، خيال كنيم كه هر چيزى نيكو و بر وفق مراد است ! « اشك از ديدگان كانديد ، در حالى كه به سياهپوست مىنگريست لغزيد و فروريخت ، و او در حالى كه مىگريست وارد شهر « سيرينام » گرديد . » « 1 » ولتر چون به يقين رسيد كه حكومت مطلقه و استبدادى ، عامل اساسى زشتىها و بدكارىها است ، بر ضد آن برخاست و با حرارت كامل ، آن را مورد حمله قرار داد . او در شعر خود از مفهوم وطن ، زيبايى و دوست‌داشتن آن ، سخن گفت و هستى ميهن دوست‌داشتنى را ، منوط به‌وجود هم‌ميهنى معرفى نمود كه در آن وطن ، به‌حقوق طبيعى خود رسيده و به‌بهترين و كامل‌ترين شكل ، از آزادى خود بهره‌مند گرديده باشد . او معتقد شد كه اگر كسى مورد فشار و استثمار قرار گرفته و با محروميت روبه‌رو شود ، هيچوقت هم‌ميهن شايسته‌اى نخواهد بود زيرا كه او رابطه‌اى را كه او را با وطن پيوند دهد ، احساس نمىكند . از اشعار او در مفهوم وطن اين بيت است : « ميهن ، در قلب‌ها و دل‌هاى پاك چه گرانبهاست » او سرمايه‌داران را به نفاق و دورويى در
هامش
( 1 ) . تاريخ حقوق‌الانسان ، صص 85 و 86