مىگويد : « در آن هنگام كه مردم در فرانسه و انگلستان و آلمان و سراسر اروپا ، به شكوترديد آغاز كردند ، از آموزشگاه « بايل » دو يا سه نسل از نويسندگان بيرون آمدند ، و گويا كه متفكرينى چون « منتسكيو » و « ولتر » و « ديدرو » و « روسو » از نوشتههاى او چنين فهميدند كه : بخوانند و داورى كنند و انديشه بنمايند . . . و مهمترين چيزى را كه اين استاد عميق و بزرگ فكر و انديشه ، از خود باقى گذاشت يك قاموس تاريخى و انتقادى است و مىتوان گفت كه همه كوشش فكرى وى ، به بيان حق خرد و عقل ، حق وجدان و درون در بحث آزاد و نظريه مستقل منتهى مىگردد . او اين اصل را در اين سخن خود تلخيص كرده و مىگويد : ما حق انكارناپذيرى داريم و آن ، حق اعلان روشها و عقايدى است كه بر وفق حقيقت محض ، به آنها ايمان داريم . و يا در اين سخن كه مىگويد : بزرگترين دادگاهى كه داور نهايى است و استينافپذير نيست دادگاه عقل است كه ما را به مسائل بديهى ناشى از نور و پرتو طبيعت ، هدايت مىكند . البته خواننده محترم ملاحظه مىكند كه « بايل » از حقى سخن مىگويد كه « از ما جدا شدنى نيست » و از « بديهيات ناشى از پرتو طبيعت است و اينها تعبيراتى است كه ما آنها را در نزد انديشمندان انقلاب بلكه در نصوص خود انقلاب مىيابيم و به آنها برمىخوريم » . « 1 »
فرانسه در اين دوران ، در يك نهضت فكرى بحرانى و شديد قرار گرفت كه هيچ ملتى از ملتهاى جهان ، در سراسر دورانهاى تاريخ به استثناى قرن هيجدهم در خود فرانسه نظير آن را نديده است !
هامش
( 1 ) . از كتاب : الفكر العربى الحديث ، نوشته رثيف خورى ، ص 63