رضايت نمايندگان بپردازند ، نمىپذيرد و نمىخواهد كه آنان آزاد زندگى كنند و از ترس دستگيرى و توقيف در امان بمانند .
او شاهد تعطيل پارلمان به دستور شارل بود كه بر در آن نوشته شده بود : « اين منزل اجاره داده مىشود ! » . او باز ديد كه « دادگاه ستاره » ! سراسر كشور را زير پا مىگذارد و قضات و وكلايى براى ساختن و پرداختن اتهامات دارد كه بهمردم مىگويند : شما نوشتيد ! شما گفتيد ! شما عليه حكومت توطئه چيديد ! و سپس آنها را به زندان يا اعدام محكوم مىسازند !
او شاهد ظلم و فشار مأموران وصول ماليات بر مردم بود كه چگونه در منزل و تجارتخانه و روستاها سر وقت آنان مىروند و مالياتهايى را كه پارلمان تصويب نكرده از مردم مطالبه مىكنند و آنگاه گروهى مىپردازند و آنها كه نمىپردازند ، روانه زندان مىشوند !
او ارتش را ديد كه بدون چون و چرا از رئيس حكومت شارل پيروى مىكند و البته بزرگان آن هم همان نجبا و اشرافى بودند كه وفادارى خود را ثابت نموده بودند ، و چون پارلمان خواست بر لشكريان نظارت كند ، « شارل » آن را نپذيرفت و گفت : حتى يك ساعت همچنين نخواهد شد !
چه كسى « شارل اول » را به اين مقام رسانيده كه خود را بالاتر از ملت مىدانست ؟ او هيچگونه امتيازى بر ملت نداشت . او عاقلتر و داناتر و هوشيارتر از هيچ فرد ديگرى نبود ، بلكه او امتيازات ديگرى داشت كه از آن جمله اين افسانههاى قديمى بود كه مىگفت : ذات زمامدارى و حكومت ، ما فوق قانون است و از آن جمله ، وجود اين گروه كوتاه فكر ، از اشراف و قضات و پدران روحانى بودند كه از او پشتيبانى مىنمودند !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 689
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٨٩