« كارلتون كوفن » آمريكايى مىگويد : « اين كشفى بود كه جهان در انتظار آن بود ، و شايد كسان ديگرى بودهاند كه اينچنين فكر مىكردهاند ولى پوچمن ، انديشه خود را در قالب كلمات ريخت و البته در آنوقت پادشاه ، ملكه يا پاپ و كشيشى نبود كه در اين عقيده و نظريه با وى موافق باشد » .
« ژرژ پوچمن » سپس مىنويسد : « اين اراده ناشى از يك مبدأ طبيعى و غريزى است . مردم براى حكومت خود ، حاكمى مىخواهند و اين امر بهآنان حق مىدهد كه نظريه خود را درباره كسى كه بر آنان حكومت خواهد نمود ، بگويند . و ملت حق دارد طبقه حاكمه خود را انتخاب نمايد و اگر فاسد باشند ، باز ملت حق دارد كه آنان را از كار بر كنار سازد » « 1 » . و البته اين رساله در دگرگونى افكار عمومى مردم انگلستان ، تأثير بهسزايى داشت .
از جمله نكتههاى مسرتبخشى كه در زندگى اين نويسنده بهچشم مىخورد آن است كه او در قصيدهاى كه سرود ، پدران روحانى مسيحى عصر خود را هجو كرد و طغيان و تجاوز آنان را نشان داد و مردم را از فساد و تباهى آنان بر حذر داشت . ولى « كاردينال پيتون » او را دستگير ساخت و بهخاطر اين گناه بزرگى كه
هامش
( 1 ) . از كتاب قصةالحرية ، ص 108 .
مطلبى را كه بايد در اينجا افزود آن است كه كشفى را كه دنيا در انتظار آن بود ، نهضت اسلام در چندين قرن پيش از آن بهدنيا اعلام داشته بود و ژرژ پوچمن در اين زمينه چيز تازهاى نياورده است . حتى يك مراجعه سطحى بهاصول اسلام در مسئله حكومت اين حقيقت را روشن خواهد ساخت . . . مگر آنكه مانند مؤلف بگوييم ژرژ پوچمن اين حقيقت را براى « دنياى انگليسى » ! كشف و اعلام نمود و گرنه در مشرق زمين بهوسيله پيامبر اسلام و امامعلى ، قرنها پيش كشف و اعلام شده بود . م