تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
شارل اول بر طغيان خود افزود . و ملت انگلستان براى دفاع از شرافت و آزادى و انسانيت خود در برابر او ، به‌حركت درآمد ولى لشكريان شارل مجهز به سلاح و نيروى كافى بودند . و سربازان كرامول از دهقانانى تشكيل مىيافت كه تمرين نديده و آزمايشى نكرده بودند و اسلحه و نيروى آنان فقط وجدان زنده و شرف و الا بود . ميلتون ، شاعر و نويسنده ، براى آنان مفاهيم ژرف وجدان و شرف را تفسير مىكرد و كتابى درباره « دين حق » تأليف نمود و مىگفت كه آن : شرافت ، آزادى ، وجدان پاك و عدالت است و اينها خصلت‌هايى است كه شارل بىمايه به آنها توجه ندارد ولو آنكه او ، از آن گروه از پدران روحانى پشتيبانى مىنمايد كه او را تأييد مىكنند ! . . . ميلتون همچنين از آزادى انديشه و آزادى نوشتن بحث مىنمود . سرانجام ملت انگلستان با شارل اول و لشكريانش به نبرد برخاست و خون‌ها ريخته شد و شارل چون ديد شكست خورده است ، شرايط و خواست‌هاى مردم را پذيرفت . ولى در همان‌وقت مخفيانه با امپراطوران اروپايى مشغول مذاكره بود تا او را براى قلع‌وقمع انقلاب كمك و يارى كنند ! . . . شارل اول دستگير و محاكمه شد و حكم دادگاه آن بود كه بايد سر از تنش جدا شود ! كرامول در 1658 درگذشت و شارل دوم فرزند شارل اول به روى كار آمد و اعلان كرد كه هرگز مرتكب كارهاى پدرش نخواهد شد . ولى او هم از همان قماش شارل اول بود . او جنازه كرامول را از قبر بيرون آورد و آن را به‌دار زد ، يعنى همانند همهء ترسوهاى بىعرضه ، جسد بىروح او را از دار آويزان ساخت و سپس سر او را از بدنش جدا نمود