مرتكب گشته بود ، او را زندانى نمود . اما « ژرژپوچمن » از زندان گريخت و بهسوى « پرتغال » رهسپار شد . ولى بهمحض آنكه به « پرتغال » رسيد ، گروه « ژوزئيت » ها او را دستگير و روانه زندان نموده و از نو شكنجه را آغاز كردند . اما خوشبختانه ژرژ براى بار دوم توانست از زندان بگريزد و در واقع بدينوسيله وظيفه خود را در خدمت به آزادى پىگيرد .
در اواسط قرن هفدهم ، تلاش آزادى در انگلستان گرفتار درد و مصيبت جديدى گرديد و آن « شارل اول » بود كه دوران حكومتش به قساوت و توحش معروف است . و در دوران همين فرد بىمايه در انگلستان « زنديق و گمراهى » بهنام « ليتون » پيدا شد . « ليتون » بهاندازهاى سرشار از پاكى دل و پرتو انديشه و مهر به آزادى بود كه كتابى تأليف كرد و در آن از كارهاى پدران روحانى عصر خود انتقاد نمود و فساد و تباهى آنان را افشا ساخت و اعلام داشت كه مردم بدون استمداد از افسانههاى موهوم بسيارى از كشيشان و كاهنان ، مىتوانند مسيحيان پاكى باشند ، ولى ناگهان « شارل اول » او را بهترتيب زير « كيفر » داد :
1 . معادل دو ميليون تومان غرامت مالى ! بپردازد ! .
2 . يكى از گوشهايش از بيخ كنده شود ! .
3 . او را شلاق و تازيانه بزنند ! .
4 . ( آنوقت اين مرد احمق دستور داد كه پس از پايان كندن يك گوش و زدن تازيانه ، كه طبعاً زخمهايى توليد مىكرد ) گوش ديگر او را نيز از بيخ درآورند و از نو ، او را تازيانه بزنند ! .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 687
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٨٧