تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
و آن را برسر نيزه‌اى كرد تا همه ببينند و پستى زمامداران آن دوران را به‌خوبى درك كنند ! ميلتون شاعر ، در آن‌وقت هنوز زنده بود ولى با تنگدستى و نابينايى دست به گريبان بود . شارل دوم با وى ملاقات نمود و به او گفت : آيا فكر نمىكنى كه خداوند تو را به‌خاطر چيزهايى كه درباره پدرم گفتى و نوشتى ، به اين روز انداخته است ؟ و شاعر بزرگ در پاسخ گفت : اگر اين كيفر من در قبال گفته‌ها و نوشته‌هايم درباره پدرت باشد ، جنايت پدر تو هم به آن مقدار بود كه سزاوار مرگ گشت ! ميلتون پس از اعدام شارل اول ، زندگى خود را وقف دفاع از آزادى و انقلاب نمود . و چون ياران شارل دوم از نجبا و رجال دينى ، انقلاب را در اروپا دگرگونه جلوه داده و گروهى از نويسندگان مزدور را براى دفاع از شارل اول ، استخدام كرده بودند ، او كتابى به‌نام دفاع از ملت انگليس تأليف نمود و سپس كتاب ديگرى نيز در اين زمينه منتشر ساخت ! . سال‌ها سپرى شد و شارل دوم درگذشت و برادرش « جيمز » « 1 » بر تخت نشست ، ولى او طاقت حكومت قانون را نداشت و چون از طرف ملت تهديد شد و سرنوشت پدرش به‌او گوشزد گرديد ، به فرانسه گريخت . سپس كنفرانسى تشكيل شد و « گيوم دورانژ » را دعوت كردند كه پس از خواندن و پذيرفتن « اعلام نامه حقوق » و خضوع به آن ، تخت سلطنت را اشغال كند . و اين آموزش نيكويى براى قيصرها بود كه بخوانند و ارزيابى كنند و بر قانون خضوع كنند . البته « اعلام نامه
هامش
( 1 ) . لابد مراد همان « ژاك دوم » است كه پس از شارل دوم به سلطنت رسيد ولى فرار نمود و پس از مدتى گرفتارى به فرانسه رسيد و مورد احترام لويى چهاردهم قرار گرفت ! م