پيشرفت ، در زير تازيانههاى ظلم و ستم ، ادامه داد . و در آنهنگام كه ملكه « مارى تودور » در سال 1558 درگذشت ، مردم انگلستان احساس كردند كه « روز عيد » فرا رسيده است . آنگاه ملكه « اليزابت » بر تخت سلطنت بريتانيا نشست و آزادى انديشه و عقيده و بيان را در چهارچوبى كه براى تاج و تخت وى خطرناك نباشد ، محترم شمرد و « گمراهان » ! اطمينان يافتند كه ديگر سوزانده نخواهند شد !
* * * در اين دوران بود كه جهان شاعر والامقام خود و يگانه در عظمت هنرى ، « ويليام شكسپير » را شناخت كه از هر جهت به انسانيت خدمت نمود و بهطور مستقيم يا غيرمستقيم براى آزادى كوشش كرد . براى آنكه او در داستانهاى جاودان خود ، سيماى جالبى از ستم قيصرهاى آن قرون را ترسيم نموده و عرضه مىداشت و سستى و ضعف آنان ، ارزيابىهاى خندهدارشان از اوضاع ، نيرنگها و حيلهيشان را نشان مىداد و آنان را بهباد مسخره مىگرفت و بدينترتيب افكار مردم را متوجه اين نكته مىساخت كه پادشاهان و پدران والامقام روحانى و سرمايهداران ، مانند ديگر توده مردم ، بشر هستند و افراد بشر با همديگر حقوق برابر دارند و آزادى حق مسلم و بديهى همگان است .
در همين دوران بود كه نويسنده انگليسى « ژرژپوچمن » رسالهاى درباره مفهوم حكومت نوشت كه مردم انگلستان ، پيش از آن ، از محتويات آن آگاه نبود . « ژرژ پوچمن » رساله خود را با اين پرسش آغاز كرده است : « منبع و سرچشمه نيرو و قدرت چيست » ؟ و چنين پاسخ داده است : « اراده ملت تنها منبع قانونى قدرت و حكومت است » .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 685
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٨٥