بىدادگرىهاى خودكامگى را در سرزمينشان از بين ببرند . . . او در مقابل ، آنان را با شمشير كشت و در آتش سوزانيد .
و چون « فيليپ دوم » جانشين پدرش شد ، بيشتر بر مردم فشار آورد و بهطور وحشيانهاى سختگيرى نمود و احترام و شرافت آنان را لگدمال كرد و در عرض كمتر از پانزده سال دهها هزار نفر از ايشان را بهقتل رسانيد . هلندىها بهخاطر آزادى پايمال شدهشان قيام كردند ولى او شهر « ليدن » را كه از بزرگترين شهرهاى هلند بود ، محاصره نمود و آنان بهشدت از خود دفاع كردند ، تا آنكه آن فرومايه مجبور شد به آنها وعده دهد كه اگر تسليم شوند ايشان را عفو نموده و « امان » خواهد داد ! ولى پاسخ آنان ، شلاقى از شلاقهاى آزادى بود ! كه قرون جديد ، بيدادگران و بردهگيران خود را با آن مىنواخت .
آنان گفتند : « ما تا پاى مرگ بهخاطر آزادى مىجنگيم و اگر از ميان ما ، فقط يك كودك باقى بماند ، او هم در راه آزادى خواهد جنگيد » .
و سپس پاسخ خود را با اين گفتار زيبا تكميل كردند : « مادامى كه صداى عوعو سگ را در شهر مىشنويد ، بدانيد كه شهر هنوز مىجنگد . ما گوشت بازوان چپ خود را مىخوريم تا با بازوان راست به جنگ ادامه دهيم و در آن هنگام كه قادر به ادامه نبرد نباشيم ، همه شهر را آتش خواهيم زد و بهخاكستر مبدل خواهيم ساخت ، بدون آنكه دست از آزادى خود برداريم » .
محاصره شهر شدت يافت و استقامت و سرسختى مدافعين از شهر نيز افزايش يافت و كودكان در روى دست مادرانشان از گرسنگى جان سپردند و دهها هزار نفر از زنان و مردان بىپناه در خيابانها و راهها جان دادند و مادران چهار دستوپا بهگوشه و كنارى پناه بردند و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 668
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٦٨