مىرفت و فرماندار حق نداشت دزدى را كه جرم و گناه او قبلًا بخشيده شده بود ، بهكيفر برساند . و بالاتر از اين ، او نمىتوانست ثروت و پول بهسرقت رفته را بازگرداند ، زيرا استرداد آن باعث مىشد كه ارزش و اهميت كشيش از بين برود و مردم را به اين عقيده سوق دهد كه سند آمرزش ، بىارزش و پوچ است ، و اين چنين عقيدهاى ، موجب مىشد كه مردم در راه آزادى گام بردارند و البته دوك و كشيش هر دو ، از نام « آزادى » بيزار بودند ! .
و بدينترتيب مرد فقير و باهوش و زيرك ، به همه اموالى دست يافت كه جناب كشيش سوار بر تخت طلايى ، آنها را از تودههاى نادان بهدست آورده و در سايهء آن بهخوشگذرانى پرداخته بود ! .
* * * جناب كشيش از نو در سرزمين آلمان « 1 » به فروش اوراق آمرزش و
هامش
( 1 ) . « تتزل » كه « سوداگرى » چيرهدست بود ، در يكى از موعظههاى خود چنين گفت :
« اى مردم ! بدانيد آنها كه توبه كرده و در نزد كشيش به گناهانشان اعتراف ورزيده و پول پرداختهاند ، همه گناهان آنها آمرزيده خواهد شد . بهصداى عزيزانتان كه در دل خاك خفتهاند ، و بهصداى دوستانتان كه در برزخ شكنجه مىبينند گوش فرادهيد . آنها بهشما التماس مىكنند و مىگويند : به ما رحم كنيد ! ما در شكنجه و عذاب طاقتفرسايى هستيم و شما مىتوانيد با هديه كوچكى ما را از اين شكنجه برهانيد ، آيا نمىخواهيد به نداى ما پاسخ بدهيد ! ؟
گوشهايتان را باز كنيد ، ببينيد پدر به پسر و مادر به دخترش چه مىگويد ! مىگويد : ما شما را بهوجود آورديم ، از شيرهجان خويش خوراكتان داديم ، بزرگتان كرديم و دارايى و ثروت خويش را برايتان گذاشتيم . اكنون شما چنان سنگدل و ستمكار هستيد كه نمىخواهيد با اندك پولى ، روح و روان ما را از شكنجه نجات دهيد ؟ يا بهراستى مىخواهيد ما را همچنان در دل شعلههاى آتش باقى گذاريد ؟ و ما را نوميد سازيد .
اى مردم بدانيد كه شما مىتوانيد آنها را رهايى بخشيد ، زيرا : همين كه صداى سكهاى كه در صندوق اعانه مىافكنيد بلند شود ، روح آنها از عالم برزخ نجات مىيابد ؟ » . ( از كتاب مارتين لوتر ، تأليف « هرى امرسون فاسديك » چاپ تهران ، ترجمهء بدرهاى ، صص 50 و 51 . - م