تتزل پاسخ داد : اين امر جاى شك و ترديد ندارد ، مگر نمىدانى كه من سفير پاپ هستم و من هر چه را كه او ميل دارد و مىخواهد انجام مىدهم و ارادهء او ، همان اراده زمين و آسمان است ! .
آلمانى گفت : اكنون قلب من آرامش يافت ، پول را بگيريد ! .
مرد آلمانى كه سند بخشايش و حمايت قانون زمين و آسمان را در قبال گناه كوچكى كه مىخواست انجام دهد گرفته و از هرگونه كيفرى در امان بود ، راه خود را پيش گرفت و رفت ! .
جناب كشيش به فروش اوراق بخشايش ادامه داد و پول هنگفتى به چنگ آورد و سپس عازم شهر ديگر آلمان كه « زوتربوك » ناميده مىشد گرديد . در راهى كه بهسوى اين شهر مىرفت ، به جنگل پردرختى رسيد و ناگهان گروهى از دزدان از ميان درختان بيرون جهيده و راه را بر او بستند و آنگاه او را دستگير نموده و در گوشهاى طنابپيچ كردند و سپس صندوقهاى او را بازرسى نموده و همه پول و مال كلانى را كه داشت برداشتند و فرار كردند ! .
ثواب زحمت كشيش پريد ! . . . چون پول و ثروتى را كه در قبال فروش هزاران ورقه بخشايش بهدست آورده بود ، يك جا از دست داده بود . بهناچار به فرماندار منطقه كه از دوكها « 1 » بود مراجعه كرد و با خشم و غضب ، نفسزنان و نفرينكنان فرياد زد : همه چيز را دزديدند ! .
هامش
( 1 ) . نجبا و اشراف بر دو نوع بودند ، گروهى را كه « اصيل » بهشمار مىرفتند اشراف اهل سيف و گروهى را كه شاه در صف اشراف درآورده بود اشراف اهل قلم اشراف جامه مىناميدند بيشتر اشراف و نجبا القاب دوك ، ماركى ، كنت ، بارون داشتند و فقط ايشان را ژانتىيوم مىخواندند . . . » ( تاريخ قرون جديد از آلبرماله ، ترجمه دكتر سيد فخرالدين شادمان ، ج 2 ، ص 326 ) . م