پدران روحانى و رجال دين نيز بود . و احكامى را كه پدران روحانى صادر مىكردند ، به همين ترتيب در خدمت و در جهت سود زمامداران و طبقات بالا بود ، و بنابراين ، انقلاب بر ضد طبقهء حاكمه ، انقلاب بر ضد پدران روحانى نيز بود ، چنان كه قيام بر ضد پدران روحانى ، قهراً بر ضد زمامداران هم بهشمار مىرفت .
و از همينجا بود كه اين دو گروه ، هميشه با همديگر تعاون و همكارى داشتند و هيچ زشتى و فسادى وجود نداشت كه هر دو گروه در آن شريك نباشند و هيچ فاسد و تبهكارى در اين طرف نبود كه از آنطرف هزار و يك پشتيبان نداشته باشد و براى همين هم بود كه هميشه قوانين را براى برده ساختن مردم و بستن راهها بر روى مردم ، براى نگهدارى آنان در نادانى ابدى ، وضع مىكردند .
امپراطوران و امراء و نجباء و فئودالها و همه تنپرورانى كه خودشان لقب « شرف و افتخار » ! را بهخود داده بودند ، از پدران روحانى هميشه پشتيبانى مىكردند و با اشاره گوشه چشم آنان ، بهجنگِ هر متفكر يا فرد مظلومى مىشتافتند ! .
و پدران روحانى هم اين گروه بىلياقت را حتى در هر تبهكارى و فسق و فجورى تأييد مىكردند و آنان را « بركت » باران نموده و از آسمان بر آنان « بركت » مىباريدند ! و از زير پايشان ، در روى زمين ، چشمهها جارى مىساختند ! ! .
رجال هر دو گروه ، بهوضع موجود رژيم ، به هر مقدار هم كه فاسد و ضدانسانى بود ، افتخار مىكردند !
و البته دشمنان سرسخت هر دو گروه هم ، نخست نويسندگان و افراد متفكر بودند ! . زمامداران اين قرون و بسيارى از پدران روحانى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 642
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٤٢