و چرا اين عظمت در قرون وسطى نتوانست نتايج و آثار مورد انتظار را در همانوقت بهبار بياورد ؟ و چرا آنها مقدمهاى براى اعلان حقوقبشر در آينده بودند نه آنكه خود در دوران خود تثبيت حقوق بشر بهشمار آيند ؟ جواب اين پرسشها بسيار آسان است : بسيار ديده شده كه نيروى افراد ، با اينكه ناشى از نيروى همگانى بوده و نمىتوانسته از دايره خود جز در چهارچوب معلومى پا را فراتر نهد ، بر نيروى جماعت و تودهها برترى يافته و سبقت گرفتهاند . و تودههاى مردم در قرون وسطى به حكم تحول اجتماعى ، خودشان به آن مرتبه از لياقت نرسيده بودند كه در اين زمينه ثبات و دوام بيابند . دليل ما بر اين موضوع آن است كه با اينكه گروههايى در اين دورانها در برابر تبهكاران قيام مىكردند ولى آتش اين قيامها هنوز شعلهور نشده ، خاموش مىشد . يا با نيروى گروه ديگرى از خود مردم سركوب مىشد كه بهاندازهاى در جهل و نادانى غوطهور بودند كه تبهكاران و تجاوزكاران آنان را فريب مىدادند و آنان دركى از مصالح واقعى خود نداشتند و همين اقدام ، با اينكه بهوسيله گروه بسيارى از مردم انجام مىيافت ، چون ناشى از تحريك و پشتيبانى طبقه خاصى بود ، همانندى با عمل و اقدام فرد دارد .
و يا بهعلت روشن نبودن هدف انقلاب ، آن نتايجى كه مورد انتظار بود بهدست نمىآمد ، و از همينجا بود كه ناگهان در ميان خود انقلابيون اختلافاتى پيدا مىشد و انقلاب شكست مىخورد .
مثلًا در قرون وسطى ، دهقانان در فرانسه بر ضد طبقه نجبا و فئودالها كسانى كه حقوق دهقانان را غصب كرده بودند قيام كردند ولى بلافاصله نيروهاى عظيمترى تشكيل شد و با پشتيبانى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 640
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٤٠