تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
آن دوران‌ها « رسالت » واحد و « مقدسى » ! به‌عهده داشتند كه مربوط به كشتار مردم و سوزاندن متفكران ، يا تسليم‌ساختن آنان در برابر ستم حكومت و نادانى حاكم و زمامدار بود ! . اگر انديشمندى كه انسانيت به‌وجود او افتخار مىكند « گمراه » ! مىشد و اعلام مىداشت كه دادگاه‌هاى تفتيش عقايد شكلى از اشكال بىشرمى و وقاحت است و بايد بساط آن برچيده شود ، داوران اين دادگاه‌ها او را دستگير ساخته و به دردناك‌ترين وضع به‌قتل مىرسانيدند و سپس درباره « قدرت مقدس » ! خود به مديحه‌سرايى مىپرداختند و رهبران و رؤساى خود را ستايش مىكردند و آنگاه « گمراه » را مىسوزانيدند ، و بلافاصله اين عاليجنابان پرهيزكار هم مورد تشويق قيصر قرار مىگرفتند و احساسات وى كه به‌وسيله تبهكارىها و غرور نابود شده بود ، از نو به جوشش در مىآمد و رجال دين يعنى رجال وابسته به‌خود را تأييد مىكرد و آنان را به دربار خود دعوت مىنمود و با آنها « تجديد عهد » مىكرد و از آنان « بركت » مىگرفت ! . در قرون وسطى اگر انديشمند ديگرى كه انسانيت به‌وجود او افتخار مىكند ، « گمراه » مىشد و به حكم الهام وجدان و شرف و انديشه اعلان مىكرد كه اين پادشاه اروپايى ستمكار و مستبد و بىليافت است و ملت با اينكه در روى كره زمين است ، در ظلمت و خاموشى گورستان به‌سر مىبرد ، قيصر با همه پستىهايى كه داشت ، او را دستگير مىنمود و شكنجه مىداد و به بدترين وضع با وى رفتار مىكرد و سپس به‌قدرت خود مىباليد و خويشتن را تعريف مىنمود