خود ثابتقدم بمانند و ارزش واقعى آنها در اين مسئله روشن مىشود كه آنها راه را براى روشن ساختن مفهوم « انسان » در قرون آينده هموار ساختند و يا بهمثابه زير بناى محكم ، در ساختمان آن كاخ بزرگ انسانى كه بشريت از نخستين روز پيدايش در راه زيرسازى و پىريزى آن يكى پس از ديگرى سنگى بهكار بردهاند تا آنكه بناى آن بهطور نسبى ، بهدست مردان انقلابكبير به طور نسبى كامل شد « 1 » !
چرا مىگويم « بهطور نسبى » ؟ براى آنكه انسانيت در ساختن كاخ بزرگ خود ، در مرحله و مرز خاصى متوقف نخواهد گشت ! .
هامش
( 1 ) . بايدتوجه داشت كه نظر مؤلف در اين زمينه مربوط به انقلابها و جنبشهايى است كه قبل از انقلاب كبير فرانسه در قاره اروپا بهوقوع پيوست و ثمرهاى بهبار نياورد ، و گرنه طبق اعترافات خود مؤلف در اين كتاب ، در مشرق زمين ، در اثر نهضتآزادى بخش اسلامى بهرهبرى پيامبر بزرگوار و سپس امام على ، تودههاى محروم از قيدها و بندها رهايى يافتند و « حقوق بشر » بهوسيله رهبران اسلام اعلام و تثبيت شد و بهمرحله اجرا هم درآمد .
بهقول « برتراند راسل » : « در آن روزگارى كه اروپا در قعر توحش مىزيست علوم مختلفه ، شعر ، فلسفه و هنرهاى زيبا ، در كشورهاى اسلامى رواج كامل داشت . اروپاييان با وقاحت تمام اين دوره را « عصر تاريك » مىخوانند در صورتى كه تاريكى فقط به اروپا منحصر بود ، و درستتر بگويم : به اروپاى مسيحى . » ( مجله هلال ، چاپ پاكستان ، شماره 12 ) .
و بهنظر ما نيز نهضتهاى آزاديخواهانه در اروپا بهعلت نقض تعليمات ، كوتاهى هدف ، محلى بودن نهضت ، و هوسهاى رهبران ، نتوانستند « حقوق بشر » را تثبيت كنند و حتى « انقلاب كبير فرانسه » هم كه بهصورت ظاهر « حقوق بشر » را تثبيت كرد ، نتوانست همانند حقوقى بياورد كه « اسلام » در 14 قرن پيش آن را براى بشر اعلام داشته است . . . با اين فرق كه طبق شهادت تاريخ در دوران صدر اسلام و پيش از تبديل حكومت دمكراتيك اسلامى به سيستم اتوكراسى و مونارشيك بنىاميه ، « حقوق بشر » رسماً اعلام گرديد و عملًا اجرا و مراعات شد ولى پس از انقلاب كبير فرانسه ، خود « فرانسه » و ديگر امضاكنندگان غربى اعلاميه حقوق بشر ، با استعمار كشورهاى ديگر هرگونه حق بشرى را زيرپا گذاشتند .
فجايع ضدبشرى آنان در كشورهاى اسلامى و جنوب شرقى آسيا شاهد صدق مدعاى ماست و نيازى به توضيح بيشتر نيست . م