او را بهعنوان « شيطان » و « ديو » كه بر كليساى « فاحشه » و « بىعفت » رياست دارد ، لعنت كرد . . . وى در سال 1497 بالفعل ديكتاتور فلورانس بود و دستههايى از پسران و دختران تشكيل داده بود كه در شهر مىگشتند و تمامى « چيزهاى پوچ » را از وسايل آرايش گرفته تا كتابها و نقاشىهاى وثنى جمع مىكردند و در ميدانهاى عمومى آتش مىزدند ! . . . پيروان او خصوصاً پس از آنكه وعده داد معجزهاى بياورد ، از كنار او پراكنده شدند . وى مىخواست حقيقت الهام الهى را در خود با عبور بىسليح از ميان آتش اثبات كند ! . . . وى چيزى را كه مصلح حقيقى بزرگ بايد بداند نمىدانست و مانند اغلب داعيان افراطى تصفيه دين ، بيشتر جنبه مرد مبتلا به سرسام را داشت تا مرد مقدس را ! . . . » .
« جان الدر » مبشر مسيحى در ايران در كتاب خود « 1 » درباره سرانجام وى مىنويسد : « . . . پاپ در سال 1497 او را تكفير كرد ولى ساوونارولا حكم تكفير پاپ را باطل و خالى از اعتبار و بىمورد اعلام نمود . در شهر شورشى برپا شد و صومعه وى مورد هجوم قرار گرفت و او را دستگير نموده ، بهزندان بردند . در زندان او را در معرض شكنجههاى وحشيانه قرار دادند و او در زير شكنجه مجبور شد كه از آيين و عقيده خود دست بردارد ولى پس از آنكه فشار شكنجه برداشته شد ، دوباره اظهارات خود را تأييد نمود ! . در سال 1498 او با بيست نفر ديگر از پيروانش بهدار آويخته شدند و جسدشان سوزانده شد . »
هامش
( 1 ) . تاريخ اصلاحات كليسا ، چاپ تهران ، ص 91