آقايان : كرين برينتون ، جان كريستوفر ، روبرت لى و ولف در كتاب تاريخ تمدن غرب و مبانى آن در شرق « 1 » چنين مىنويسند : « . . . از صدر تا ذيل كليساى دورهء نوزايى لحن اخلاقى ناپسندى داشت . رهبرى روحانى روم بهطور مداوم تحتنفوذ پاپهاى دنيادوست رو بهتنزل نهاد ، اكثر اين سركردگان سربازان اجير جانشين پطرس مقدس نشده بودند . عظمت و تجمّل اين پاپها موجب مخارج گزاف و ازدياد مالياتهاى كليسايى گرديد . بسيارى از اسقفها به جاى امور معنوى و مذهبى در كار سياست بودند . كشيشها غالباً درس نخوانده و بيسواد بودند و گاه خلقوخوى ناپسندى نيز داشتند كه ايشان را براى اجراى تكاليف كشيشى نامناسب مىساخت . . .
« ساوونارولا ( 1498 - 1452 ) در خود پايتخت فرهنگى دوره نوزايى يعنى فلورانس به تبليغ مرام خود پرداخت . ولى پرغوغاترين جريانات اصلاحى كه بهدست ساوونارولا آغاز گرديد ، عمرش از ساير جريانات كوتاهتر بود .
« وى از درويشان دومينيك بود . لطف « مديسى » را از طريق نفوذ « پيكودلا ميراندولا » به خود جلب كرد و در سال 1490 در رأس صومعه دومينيك سان ماركو مرقس قديس قرار گرفت . در آن صومعه اطاقى داشت كه با « فرسكوهاى فرا آنژليكو » تزيين شده بود . وعظهاى بليغ و رساى او و شهرت اينكه او وقايع آينده را پيشبينى مىكرد بهزودى او را معروفترين واعظ شهر فلورانس ساخت . . .
« ساوونارولا خصوصاً موجب وحشت پاپ الكساندر ششم شد و
هامش
( 1 ) . جلد اول ، چاپ تهران ، ترجمه پرويز داريوش ، ص 424 بهبعد