زمامداران را مسرور سازند و از آنان مقام و دوستى و پاداش بگيرند ، به وعظ و خطابه مىپرداختند نه آنكه تعليمات برادرى مسيحى را بين مردم گسترش دهند .
و هنگامى كه « الكساندر بورژيا » ى اسپانيايى بهمقام پاپى رسيد ، « ساوونارولا » به مفاسد و ناگوارىهاى اوضاع اقتصادى و اخلاق و راه رفع ستم و جور از طبقات اصيل و ملى مىانديشيد .
« الكساندر بورژيا پيش از آنكه پاپ شود به حرص و طمع در گردآورى مال و ثروت مشهور شده و بهعنوان يك فرد بىبندوبار و لاابالى ، معروف گشته بود ؛ و سپس به اختلاس و جمع ملك و مال پرداخت و در برآورده ساختن هوسهاى فرزندان و نزديكانش كارهايى انجام داد كه مناسب مقام پدران روحانى نبود تا چه رسد به كسى كه در رأس كليساى عالى قرار گرفته باشد . اين وضع در ميان بسيارى از مردم تأثير بسيار بدى داشت و آنان را بهسوى « ساوونارولا » سوق داد تا از اين وضع رهايى يابند » « 1 » .
اما امرا و اعيان در قرون وسطى : آنان را « ساوونارولا » ى بزرگ چنين معرفى مىنمايد : « آنان افراد پست و بىارزشى هستند كه در قصرهاى خود از خوشىها بهرهمند مىشوند و خون توده مردم را مىمكند . دربار آنان مركز هر گونه آدم حيوانصفت است . وحشىهايى كه به قصرهاى بزرگان روى مىآورند تا اميال پست خود را ارضا كنند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . از كتاب « سافونارولا » ، تأليف « حسن عثمان » ، ص 83
( 2 ) . همان مدرك ، ص 87