تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧

سپاهيان خلافت در راه مكه و مدينه

چون خبر حركت مسلم و سپاهيانش به‌سوى مدينه به اهالى آنجا رسيد ، ايشان نيز بر شدّت محاصرهء خود بر بنى اميه در خانهء مروان افزوده و گفتند : به خدا سوگند كه دست از شما برنمىداريم ، مگر هنگامى كه شما را به چنگ آورده گردن بزنيم ، يا اينكه با ما پيمان سخت ببنديد و تعهد نماييد كه عليه ما قيام نكرده در هيچ درگيرى شركت نكنيد و از نقاط ضعف ما استفاده ننماييد ، و به يارى دشمنانمان برنخيزيد . در اين صورت دست از شما برداشته ، تنها به بيرون‌كردنتان اكتفا خواهيم كرد . بنى اميه تمكين كردند و بر اين قرار تعهد نمودند . پس مردم مدينه از آنها دست برداشتند و آنها نيز باروبنه برگرفته از مدينه كوچ كردند تا اينكه در ميان راه وادى القرى به مسلم بن عقبه برخوردند . مسلم در اين برخورد ، نخستين كسى از آنان را كه عمرو بن عثمان بود ، فراخواند و به او گفت : مرا در جريان امر بگذار و از اوضاع مدينه آگاه گردان و نظرت را هم بگو . فرزند عثمان پاسخ داد : نمىتوانم چيزى بگويم ، آنها از ما پيمان گرفته‌اند كه دربارهء آنها چيزى نگوييم . مسلم گفت : به خدا سوگند كه اگر تو فرزند عثمان نبودى ، گردنت را مىزدم ! و قسم به خدا كه پس از تو هيچ فرد قرشى را به حال خود رها نمىكنم . فرزند عثمان از نزد مسلم بيرون آمد و يارانش را از آنچه بين او و مسلم گذشته بود آگاه ساخت . پس مروان بن حكم به فرزندش عبد الملك گفت تو پيش از من با مسلم ملاقات كن تا شايد به گفتهء تو بسنده كرده از من چيزى نخواهد . پس عبد الملك به نزد مسلم رفت مسلم از او پرسيد : بيار