ابو الفرج در اغانى مىنويسد كه مسلم به يزيد گفت : تو هركس را كه مأمور جنگ مدينه كردى زير بار آن نرفت و شانه از زير بار آن خالى نمود .
اما اين كار تنها از من برمىآيد . زيرا من در خواب ديدهام كه درخت خاربن عرقه مدينه فرياد مىكند : فقط به دست مسلم ! به جانب صدا برگشتم و شنيدم كه مىگفت : مسلم ! از مردم مدينه كه كشندگان عثمان هستند ، انتقامت را بگير !
سفارشهاى خليفه به فرماندهء سپاه
طبرى مىنويسد چون يزيد مسلم را به سركوبى قيام مردم مدينه مأمور كرد ، به او گفت : اگر بلايى بر سرت آمد حصين بن نمير السكونى را به جانشينى خود بر سپاه بگمار . آنگاه چنين اضافه كرد : به مردم مدينه سه روز مهلت ده . اگر در آن مدت فرمانبردارى خود را اظهار داشتند كه هيچ ، و گرنه پس از آن مدت با آنها بجنگ . و چون بر آنها دست يافتى ، مدت سه روز دست سپاهيانت را بر غارت و چپاول اموال ايشان آزاد بگذار تا هرچه را از مال و خواسته و پول و سلاح و خوراكى به دست آوردند از آن ايشان باشد !
پس از گذشت سه روز ، دست از ايشان بردار و على بن الحسين ( ع ) را مورد توجه و مرحمت خود قرار داده و آزارى به او مرسان سپاهيانت را نيز فرمان ده تا جانب حرمت او را نگهدارند . خودت را به او نزديك گردان كه او در رفتار و آشوب مردم مدينه دخالتى نداشته است .
پس مسلم منادى خود را فرمان داد تا مردم را بسيج كند . منادى او بانگ برداشت : پيش به سوى حجاز ! با دريافت جايزه و گرفتن يكصد