فما راعني إلّا و النّاس كعرف الضّبع إلىّ ، ينثالون علىّ من كلّ جانب ، حتّى لقد وطىء الحسنان ، و شقّ عطفاي ، مجتمعين حولي كربيضة الغنم .
براى من روزى بس هيجانانگيز بود كه انبوه مردم ، با ازدحامى سخت ، به رسم قحطزدگانى كه به غذايى برسند ، براى سپردن خلافت به دست من ، از هر طرف هجوم آوردند . اشتياق و شور مردم چنان از حد گذشت كه دو فرزندم حسن و حسين كوبيده شدند و ردايم از دو سو از هم شكافت .
تسليم عموم مردم در آن روز ، اجتماع انبوه گلههاى گوسفند را به ياد مىآورد كه ، يكدل و هماهنگ ، پيرامونم را گرفته بودند .
فلمّا نهضت بالأمر نكثت طائفة و مرقت أخرى و قسط آخرون ، كأنّهم لم يسمعوا كلام اللّه سبحانه [ حيث ] يقول : « تلك الدّار الآخرة نجعلها للّذين لا يريدون علوّا في الأرض و لا فسادا و العاقبة للمتّقين » .
هنگامى كه به امر زمامدارى برخاستم ، گروهى عهد خود را شكستند و جمعى از راه منحرف گشتند و گروهى ديگر ستمكارى پيشه كردند . گويى آنان سخن خداوند را نشنيده بودند كه فرموده است : « ما آن سراى ابديت را براى كسانى قرار خواهيم داد كه در روى زمين برترى بر ديگران نجويند و فساد به راه نيندازند ، و عاقبت كارها به سود مردمى است كه تقوا مىورزند » .
بلى و اللّه لقد سمعوها و وعوها ، و لكنّهم حليت الدّنيا في أعينهم ، و راقهم زبرجها !
آرى ، به خدا سوگند كه آنان كلام خدا را شنيده و گوش به آن فراداده و دركش كرده بودند ، ولى دنيا خود را در برابر ديدگان آنان بياراست ، تا در
سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٣٣