پرندگان دور پرواز بتوانند هواى پريدن بر آن ارتفاعات را در سر بپرورانند . ( در آن هنگام كه خلافت در مسيرى ديگر افتاد ) پردهاى ميان خود و زمامدارى آويختم و روى از آن گرداندم ؛ چون در انتخاب يكى از دو راه انديشيدم : يا مىبايست با دستى خالى به مخالفانم حمله كنم يا در برابر حادثهاى ظلمانى و پرابهام شكيبايى پيشه گيرم . ( چه حادثهاى ) حادثهاى بس كوبنده ، كه بزرگسال را فرتوت و كمسال را پير و انسان باايمان را در رنج و مشقّت فرو مىبرد .
فرأيت أنّ الصّبر على هاتا أحجى . فصبرت و في العين قذى و في الحلق شجا ، أرى تراثي نهبا . حتّى مضى الأوّل لسبيله ، فأدلى بها إلى [ فلان ] بعده .
به حكم عقل سليم بر آن شدم كه صبر و تحمّل را بر حمله با دست خالى ترجيح دهم . پس ، راه بردبارى پيش گرفتم ، چونان بردبارى چشمى كه خس و خاشاك در آن فرورفته و گلويى كه استخوانى مجرايش را گرفته باشد . ( چرا اضطراب سر تا پايم را نگيرد و اقيانوس درونم را نشوراند ؟ ) مىديدم حقّى كه به من رسيده و از آن من است به يغما مىرود و از مجراى حقيقىاش منحرف مىگردد . تا آنگاه كه روزگار نفر اوّل سپرى گشت و او راهى سراى آخرت شد و خلافت را ، پس از خود ، به ديگرى سپرد .
[ ثمّ تمثّل بقول الأعشى ] :
شتّان ما يومي على كورها * و يوم حيّان أخي جابر
پس از اين بيان حضرت بر سبيل مثال شعر اعشى شاعر را خواند :
روزى كه با حيّان ، برادر جابر ، در بهترين رفاه و آسايش غوطهور در لذّت بودم كجا ؛ و امروز كه با زاد و توشهاى ناچيز سوار بر شتر در پهنهء