تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
جاذبهء زينت و زيور دنيا خيره گشتند و خود را باختند . أما و الّذي فلق الحبّة و برأ النّسمة ، لو لا حضور الحاضر ، و قيام الحجّة بوجود النّاصر ، و ما أخذ اللّه على العلماء أن لّا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم ، لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أوّلها ، و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز ! سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و روح را آفريد ، اگر گروهى براى يارى من آماده نبود و حجّت خداوندى ، با وجود ياوران ، بر من تمام نشده بود و پيمان الهى با عالمان دربارهء عدم تحمّل پرخورى ستمكار و گرسنگى ستمديده نبود ، مهار ( شتر ) اين زمامدارى را به دوشش مىانداختم و انجام آن را ، همچون آغازش ، با پيالهء بىاعتنايى سيراب مىكردم . در آن هنگام مىفهميديد كه اين دنياى شما در نزد من از آب بينى يك بز هم ناچيزتر است ! قالوا : و قام إليه رجل من أهل السّواد عند بلوغه إلى هذا الموضع من خطبته فناوله كتابا ، ( قيل إنّ فيه مسائل كان يريد الإجابة عنها ) . فأقبل ينظر فيه فلمّا فرغ من قراءته ، قال له ابن عبّاس : يا امير المؤمنين ، لو اطّردت خطبتك من حيث أفضيت . گفته‌اند : سخن آن حضرت كه به اينجا رسيد مردى از اهل دهات عراق برخاست و نامه‌اى به آن حضرت داد كه به مطالعهء آن مشغول شد ، و چون از خواندن آن فارغ گرديد ، ابن عبّاس به آن حضرت ( ع ) گفت : يا امير المؤمنين ، كاش از آنجا كه سخن كوتاه كردى گفتار خود را ادامه دهى . [ فقال : ] هيهات يا ابن عبّاس ! تلك شقشقة هدرت ثمّ قرّت !