بيابانها گرفتارم كجا ؟ !
فيا عجبا بينا هو يستقيلها في حياته ! إذ عقدها لاخر بعد وفاته ، لشدّ ما تشطّرا ضرعيها !
شگفتا ! با اينكه نفر اوّل ، در دوران زندگىاش از خلافت استعفا مىكرد پس از خود گردنبند خلافت را كه به گردن ديگرى بست آن دو تن دو پستان خلافت را چه سخت ميان خود تقسيم كردند !
فصيّرها في حوزة خشناء ، يغلظ كلمها ، و يخشن مسّها و يكثر العثار فيها ، و الاعتذار منها ، فصاحبها كراكب الصّعبة ، إن أشنق لها خرم ، و إن أسلس لها تقحّم .
دومى كار انتخاب خليفه را پس از خود در يك گروهى خشن واگذاشت ، لغزشهاى فراوان به جريان مىافتد و پوزشهاى مداوم به دنبال دارد . دمساز طبع درشتخو ، چونان سوارى است بر شتر چموش ، كه اگر افسارش را بكشد بينىاش بريده شود و اگر رهايش كند از اختيارش به در مىرود .
فمني النّاس لعمر اللّه بخبط و شماس ، و تلوّن و اعتراض ، فصبرت على طول المدّة ، و شدّة المحنة . حتّى إذا مضى لسبيله ، جعلها في جماعة زعم أنّي أحدهم .
سوگند به پروردگار كه مردم ، در ناهنجار ، به مركبى ناآرام و راهى خارج از جاده و سرعت در رنگپذيرى و حركت در پهناى راه به جاى سير در خط مستقيم مبتلا گشتند . من به درازاى مدّت و سختى مشقّت در چنين وضعى تحملها نمودم ؛ تا آنگاه كه دوّمى هم راه خويش رفت و رهسپار
سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٣١