سراى ديگر گشت و كار انتخاب خليفه را در اختيار جمعى گذاشت كه مرا هم يكى از آنها گمان نمود .
فيا للّه و للشّورى ! متى اعترض الرّيب فيّ مع الأوّل منهم ؟ حتّى صرت أقرن إلى هذه النّظائر ! لكنّي أسففت إذ أسفّوا ، و طرت إذ طاروا ، فصغا رجل منهم لضغنه ، و مال الآخر لصهره ، مع هن و هن .
پناه بر خدا از چنين شورايى ! من كى در برابر نفر اوّلشان در استحقاق خلافت مورد ترديد بودم كه امروز با اعضاى اين شورا قرين شمرده شوم ! ( من بار ديگر شكيبايى پيشه كردم و ) خود را يكى از آن پرندگان قرار دادم كه اگر فرود مىآمدند ، من هم با آنان فرود مىآمدم و اگر مىپريدند ، با جمع آنان به پرواز درمىآمدم . مردى در آن شورا ، از روى كينهتوزى ، از حق اعراض كرد و ديگرى به برادر زنش تمايل نمود ، با اغراض ديگرى كه در دل داشت .
إلى أن قام ثالث القوم نافجا حضنيه ، بين نثيله و معتلفه ، و قام معه بنو أبيه يخضمون مال اللّه خضم الإبل نبتة الرّبيع ، إلى أن انتكث فتله ، و أجهز عليه عمله ، و كبت به بطنته .
تا اينكه سرانجام سومين نفرشان برخاست ، درحالىكه دو پهلوى او ، از شكم تا مخرجش ، برآمده بود و به همراهش برادران همپشتش نيز برخاسته و به تكاپو افتادند و بيت المال مسلمانان را آنچنان با ولع و بىحساب بلعيدند كه شتر ، سبزههاى بهارى را . سالها بر اين منوال گذشت و پايان زندگى سوّمى هم فرارسيد و رشتههايش پنبه شد و كردار او به حياتش خاتمه داد و پرخورى به رويش درانداخت .
سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٣٢