داستان حكم بن ابى العاص عموى خليفه
عثمان مسند خلافت درست كرده بود و بر روى آن ، در كنار خود ، تنها به چهار نفر اجازه مىداد بنشينند : عبّاس عموى پيامبر ، ابو سفيان ، حكم بن ابى العاص عموى خود ، وليد بن عقبه . و حكم بن ابى العاص در زمان پيامبر ( ص ) به نفاق مشهور بود . در مدينه پشت سر پيامبر راه مىرفت و آن حضرت را مسخره مىكرد . دستش را تكان مىداد ، سرش را تكان مىداد ، زبانش را درمىآورد ، چشمش را چپ مىكرد . يكبار پيامبر برگشت و به او فرمود : « كن كما انت » : همينطور بمان . حكم تا آخر عمر راه مىرفت و دست و پايش را تكان مىداد . چشمش را چپ مىكرد .
روزى پيامبر ( ص ) ، در يكى از خانههايش با حضرت امير ( ع ) نشسته بود .
حكم دزديده چشم بسوراخ در گذاشته بود و گوش مىكرد . حضرت رسول ( ص ) به حضرت امير ( ع ) فرمود : برو او را بياور . آن حضرت بيرون آمد و گوش حكم را مانند بز گرفت و كشيد و او را به داخل برد . پيامبر لعنتش كرد « 1 » . و او را به طائف تبعيد كرد .
آيهء كريمهء
وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ . . .
( اسراء / 60 ) دربارهء حكم و اولاد حكم بن ابى العاص بن اميّه است « 2 » يا دربارهء همهء بنى اميّه « 3 » .
در زمان خلافت ابو بكر ، عثمان از او درخواست كرد تا اجازه دهد او
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 5 / 27 و 225 .
( 2 ) . الدّر المنثور 4 / 191 ؛ مستدرك حاكم 4 / 479 - 481 .
( 3 ) . همان 4 / 191 .