بلند كرد و به صداى رسا فرياد زد : چه زود سنّت و روش رسول خدا ( ص ) ، صاحب اين كفش را ترك كردى ؟ اين سخن عايشه ، به سرعت ، دهان به دهان گرديد و مسجد را پر كرد . دستهاى مىگفتند : « احسنت عائشة » :
عايشه خوب كرد . دستهاى ديگر مىگفتند : زنان را با اين امور جامعه چه كار ؟ تا اينكه يكديگر را سنگباران كردند و با نعلين همديگر را زدند « 1 » .
اين اولين برخورد بين مسلمانان بعد از پيامبر ( ص ) بود « 2 » .
پس از اين واقعه ، طلحه و زبير به نزد عثمان رفتند و با لحن سرزنش به او گفتند : ما در آغاز تو را نهى كرديم كه وليد را بر هيچ امرى از امور مسلمانان مأمور مگردان ، ولى تو سخن ما را به چيزى نگرفتى و آن را نپذيرفتى . حالا هم دير نشده است . اكنون كه گروهى به مىخوارگى و مستى او گواهى دادهاند ، به صلاح توست كه او را از كار بر كنار سازى .
على ( ع ) نيز به او فرمود : وليد را از كار بر كنار كن و چنانچه شاهدان رو در رويش گواهى دادند ، حدّ شرعى را نيز بر او جارى ساز « 3 » .
عزل وليد
عثمان ناچار شد كه وليد بن عقبه را از فرماندارى كوفه معزول كند و به مدينه فراخواند و سعيد بن عاص را به فرماندارى كوفه مأمور كرد و به او دستور داد كه وليد را به مدينه بفرستد .
سعيد ، چون به كوفه وارد شد ، بالاى منبر كوفه نرفت و گفت : منبر مسجد كوفه نجس است و بايد آن را شست ؛ دار الاماره را نيز بايد آب
هامش
( 1 ) . الأغانى 4 / 178 ، چاپ دوساسى .
( 2 ) . انساب الاشراف 5 / 33 .
( 3 ) . انساب الاشراف 5 / 35 .