كشيد . جمعى از سران بنى اميّه ، كه همراه با سعيد به كوفه وارد شده بودند ، از او خواهش كردند كه از تطهير منبر خوددارى كند و به وى گفتند كه اگر كسى جز او به اين عمل دست مىزد ، بر او بود كه از عمل وى جلوگيرى كند ، زيرا اين كار ننگ ابدى براى وليد به بار مىآورد .
سعيد نپذيرفت و دستور داد كه منبر و دار الاماره را آب كشيدند و به وليد گفت كه به مدينه برود . وليد ، چون به نزد عثمان آمد شاهدان رودررويش به مىخوارگى او شهادت دادند ، عثمان ناگزير شد كه او را حدّ بزند . پس ، جبّهاى كلفت بر او پوشانيد كه تازيانه بر او اثر نكند . هركس مىرفت كه بر او تازيانه بزند ، وليد به دو مىگفت : به خويشاوندى من بنگر و با من قطع رحم مكن و بر من حدّ مزن امير المؤمنين عثمان را بر خود غضبناك مكن .
او هم تازيانه را مىانداخت و مىرفت ، زيرا حاضر نبود عثمان از او ناراحت بشود .
چون على بن ابى طالب ( ع ) چنين ديد ، درحالىكه فرزندش امام حسن ( ع ) نيز حاضر بود ، خود تازيانه را برگرفت « 1 » . وليد گفت : تو را به خدا سوگند و به خويشاوندى كه باهم داريم ، مزن !
حضرت على ( ع ) فرمود : اى وليد ساكت باش ؛ سبب هلاكت بنى اسرائيل آن بود كه حدود خدا را تعطيل كردند . . . « 2 » .
وليد از دست حضرت امير ( ع ) به اين طرف و آن طرف فرار مىكرد . آن حضرت او را گرفت و به زمين زد . عثمان اعتراض كرد . حضرت ( ع )
هامش
( 1 ) . همان 5 / 35 .
( 2 ) . الأغانى 4 / 177 ، چاپ دوساسى .