تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
انگشتر را با خود به نزد عثمان بردند . عثمان گفت : از كجا مىدانيد كه وليد شراب خورده ؟ گفتند : اين همان شرابى است كه در جاهليت مىخورديم ، او شراب خورده است و اين هم انگشترش . عثمان ، كه سخت از كوره در رفته بود ، شهود و شاكيان را تهديد كرد و وعدهء مجازات و سياست داد . سپس ، با دست به سينهء آنان زد و آنها را از خود راند . آن عده از شاكيان كه از دست عثمان كتك و تازيانه خورده بودند ، به على ( ع ) توسل جستند و از او چارهء درد خواستند . على ( ع ) به نزد عثمان رفت و در حقّ آنان با وى سخن گفت و اعتراض كرد كه : حدود الهى را مهمل مىگذارى و شاهدان عليه برادرت را كتك مىزنى و قانون خدا را تغيير مىدهى « 1 » ؟ امّ المؤمنين عايشه ، نيز كه شهود به او متوسّل شده بودند ، بر عثمان بانگ زد : حدود شرعى را بلا اجرا گذارده ، گواهان را مورد اهانت خود قرار داده‌اى « 2 » ؟ آن گروه ، از ترس مجازات عثمان ، به خانهء عايشه پناه بردند و چون عثمان ، صبحگاهان ، از اطاق عايشه سخنانى شنيد كه بوى تندى و پرخاش بر او مىداد ، بىاختيار ، فرياد كشيد : آيا سركشان و فاسقان عراق پناهگاهى جز خانهء عايشه سراغ نداشتند ؟ عايشه ، چون اين سخنان توهين‌آميز و دشنام غير قابل بخشش عثمان را نسبت به خود شنيد ، نعلين رسول خدا ( ص ) را برداشت آن را سر دست
هامش
- بن جثامه ، و نگين انگشتر هركس در آن زمان مهر او بوده است كه نامه‌هاى خود را با آن امضا مىكرده است . ( 1 ) . مروج الذّهب 2 / 336 ، چاپ بيروت . ( 2 ) . انساب الاشراف 5 / 34 .