[ 11 ] دوران خلافت عثمان
سخنان ابو سفيان
در اولين روز پس از بيعت با عثمان به خلافت ، ابو سفيان ، كه در آن وقت چشمانش كور شده بود ، به مجلس عثمان آمد و گفت : آيا كسى در اينجا غير از بنى اميه هست ؟ گفتند : نه . گفت : اى بنى اميه ، از آن هنگام كه خلافت به دست تيم و عدىّ « 1 » افتاد ، من طمع بستم كه به شما برسد . حال كه به شما رسيده است ، چونان كودكان كه گوى را در بازى به يكديگر مىدهند ، خلافت را به هم بدهيد و نگذاريد از ميان شما بيرون برود ؛ چه ، نه بهشتى هست نه جهنمى ! آرى ، سوگند خورد كه ( پس از مرگ ) هيچ خبرى نيست ! عثمان بر سرش داد زد . ولى بنى اميه به سفارش او عمل كردند « 2 » .
در روايت ديگرى چنين آمده است :
هامش
( 1 ) . دو قبيلهء دو خليفه ابو بكر و عمر .
( 2 ) . الأغانى ، ابو الفرج اصفهانى 6 / 355 - 356 ؛ الاستيعاب ص 690 . نيز نگاه كنيد به النّزاع و التّخاصم مقريزى ص 20 ، چاپ نجف و نيز مروج الذّهب به حاشيهء ابن اثير 5 / 165 - 166 .