و فرمود : خلافت از ما رفته است . عبّاس گفت : از كجا مىگويى ؟ فرمود :
سعد با پسرعمويش عبد الرّحمن مخالفت نمىكند ، عبد الرّحمن هم داماد عثمان است ؛ اين سه باهماند . اگر طلحه و زبير هم با من باشند ، چون عمر گفته كه عبد الرّحمن با هركس باشد ، او خليفه است ، پس ديگر فايدهاى ندارد . بنابراين ، حضرت امير ( ع ) مىدانست و اگر در شورا شركت نمىكرد ، بعد از عثمان هم با آن حضرت بيعت نمىكردند . چون سخنان پيامبر ( ص ) از ميان رفته بود و حرفهاى عمر مانده بود . عمر به قدرى بزرگ شده بود كه مقامش در نزد آنان از تمام پيامبران بزرگتر شده بود ( العياذ باللّه ) .
سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص١٧٤