عبد الرّحمن گفت : دنيا را به كامش كردى . اين نخستين روزى نيست كه شما ، بر ضدّ ما ، به پشتگرمى يكديگر برخاستهايد . « فصبر جميل و اللّه المستعان على ما تصفون » . به خدا قسم ، تو عثمان را به خلافت نرساندى مگر براى اينكه او ، پس از خود ، تو را به خلافت بردارد ؛ خداى را در هر روز تقديرى است « 1 » .
پس از بيعت عبد الرّحمن با عثمان ، ديگر اعضاى شورا نيز با عثمان بيعت كردند . على ( ع ) كه ايستاده ناظر بر جريان امر بود ، بر زمين نشست .
عبد الرّحمن خطاب به او گفت : بيعت كن ، و گرنه گردنت را مىزنم ! و در آن روز با كسى از آنان جز عبد الرّحمن شمشير نبود . نيز گفته شده است كه على ( ع ) از محلّ شورا خشمناك بيرون آمد . ديگر اصحاب شورا خود را به دو رساندند و گفتند : بيعت كن و الّا با تو مىجنگيم . پس بازگشت و با عثمان بيعت كرد « 2 » .
علّت شركت حضرت امير ( ع ) در شوراى شش ششنفرهء عمر
امام ( ع ) بهخوبى مىدانست كه خلافت را به او نمىدهند ، همراه ايشان در شورا شركت كرد تا نگويند كه او ، خود ، خلافت را نمىخواست .
بلاذرى ، در انساب الاشراف « 3 » ، نوشته است :
قبل از اجتماع شورا ، حضرت امير ( ع ) به عمويش عبّاس شكايت كرد
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 3 / 297 ؛ تاريخ ابن اثير 3 / 73 . نيز نگاه كنيد به : العقد الفريد 3 / 76 .
( 2 ) . انساب الاشراف 5 / 21 به بعد .
( 3 ) . همان 5 / 19 .