حبيب و دوستش محمد صلى الله عليه و آله را از شر گردنكشان و مشركان عرب نجات داده ، به او يارى و نصرت مىدهد . . . سنت و روش خدا دربارهء گذشتگان از پيامبران اين بوده و براى طريقهء خدا تغيير و دگرگونى رخ نمىدهد .
آرى ، بعضى از ستمكاران و جباران خونخوار ، برخى از پيامبران ، مانند زكريا ويحيى را كشتهاند ، ولى بايد در نظر داشت كه قتل و كشته شدن آنها ، قتل و شهادت شرافتمندانه و مرگ بزرگوارانه بوده است و آنها در راه تبليغ احكام الهى و ابلاغ شريعت مقدسهء ربوبى با شمشير دشمن شربت شهادت را نوشيدهاند و با كمال سعادت و شرافتمندانه به حيات ابدى و زندگى گوارا رسيدهاند . اين قبيل مرگها ، عزت و بزرگى و مجد است و در منزلهء به چوب بسته شدن و به دار آويختن و آب دهان ديدن و كتك خوردن و . . . نيست .
شما درباره اين همه داستانها و افسانههاى اناجيل چه خيال مىكنيد كه مسيح با آن عظمت را يك مرد حيلهگر ، خيانتكار ، ظالم ، عاق ، تفرقهانداز ، شرابخوار « 1 » و . . . ترسيم مىكند و به جايى كه تكيه مىزند خانمى با گيسوان خود ، قدمش را پاك مىكند ، حد زنا را از زن زناكار رفع مىكند و سپس كه گرفتار مىگردد ، مانند يك دزد عاجز و ترسو و فرارى به پاى دار مجازات كشيده مىشود .
. . . و آنگاه با آن همه خوارى و مذلت كه در آيات انجيل ملاحظه نموديد ، به دار كشيده مىشود و پس از سه روز يا بيشتر و كمتر از دار به پايين مىآيد و دفن مىگردد ، سپس مادر و خالههايش گمان مىكنند كه او قبر را شكافته و به آسمان پرواز و صعود نموده است . آيا صعود به آسمان قبل از اين همه جريانات و خوارىها عملى نبود ؟ آيا عيسى را نمىشد با سلامتى و صحت به آسمان كشانيد ؟ كداميك از اين دو حال بهتر است ؟ كدام صاحب عقل و شعورى است كه پس از مطالعهء اين همه قضايا باور كند
هامش
( 1 ) . انجيل متى ، باب 11 ، آيهء 19 .