قيد رسول ذكر مىكند ، يك مقصد و هدفى دارد و آن شايد همان باشد كه ما اشاره نموديم .
چكيدهء اين همه شواهد روشن و واضح اين است ؛ ما مسلمانان به آن مسيح كه نصارى و ترسايان ستايش او را مىكنند اقرار و اعتراف نداريم و با دليلهاى محكم كه خود انجيلهاى فعلى در اختيار ما مىگذارند ، استدلال مىكنيم عيسايى كه مسيحيان در مقابل وى كرنش مىكنند يك مرد دروغگو ، دجال ، شرابخوار ، مىگسار ، ظالم ، شقى ، پست و ترسويى بيش نبوده است .
نمىدانم علماى اسلام چطور در مدت اين سيزده قرن به اين حقيقت روشن كه اظهار نموديم ، پى نبرده و آن را عيان نساختهاند ؟
ادعاى احمد قاديانى
البته ادعاى نبوت دروغين و پيغمبر قلابى شدن ، هيچ تعجب و شگفتى ندارد . چه بسيارند اشخاصى كه ادعاى پيغمبرى يا مقامهاى ديگر مىنمايند ، در صورتى كه تمام مسيحيان و مسلمانان به دروغ بودن ادعاى آنها معتقد و يقين دارند . همين چندى پيش بود كه مردى به نام « احمد قاديانى » در مملكت هند قيام نمود « 1 » و ادعا كرد كه مسيح است و عدهء زيادى هم از وى پيروى و تبعيت نمودند و چندى نگذشت كه او از اين جهان رخت بربست . پسرش به جاى او نشست و مرام او را تعقيب نمود كه
هامش
( 1 ) . قاديانيگرى در هند و پاكستان به مثابهء بهاييگرى در ايران است كه به وسيلهء امپرياليسم انگليس ، براى سركوبىنهضتهاى ملى مردم آن سامان به وجود آمد و راهبر آن « غلام احمد قاديانى » مانند سيد محمدعلى باب يا ميرزا بهاءاللَّه هر روز ادعايى كرد و حكم و لوحى صادر نمود تا مردم را سرگرم اختلافات داخلى بنمايد و استعمارگران بتوانند به سيطرهء جابرانهء خود ادامه دهند .
تعجب آنجاست كه غلام احمد مانند ميرزا بهاء حكم جهاد را لغو شده اعلام داشت و هر دو براى بقاى امپراتورى بريتانياى كبير دعا خواندند و لوح صادر فرمودند . . . تفصيل اين داستان را در كتاب دو مذهب آوردهام و خواندن آن را به جوانان توصيه مىكنم ( خ ) .