اين مسيح همان مسيحى باشد كه قرآن مجيد حكايات و داستانها را از او نقل نموده يا وحى الهى وضع زندگى او را روشن كرده است .
عيساى صادق و عيساى كاذب
با توجه به نكاتى كه اشاره شد ، ما راه و چارهاى جز اين نداريم كه با كمال اطمينان قلب بگوييم دو نفر مسيح - كه زمان دعوتشان به هم نزديك بوده است - ادعاى نبوت و مسيحيت نمودهاند و طرز دعوتشان هم به همديگر شباهت داشته است ، ولى تفاوتى كه اين دو نفر داشتهاند در اين است كه يكى طبق علايم و آثار ، داراى اخلاق پسنديده ، راستگو و درستكار بوده و آن همان است كه قرآن مجيد آن را تصديق كرده و تأييد مىنمايد و در لابهلاى آيات شريفه ، گوهر نهانى و عمق معرفت و بينش و شرافت سبك و دعوت او را شرح و توضيح مىدهد ، ولى يكى ديگر از داعيان نبوت كه كاذب و متقلب بوده است ، خودش را مسيح خوانده و شريعت مسيح راستگو را هم فاسد كرده است و شخصى بسيار مضطرب و حيلهگر بوده است . مسيح ثانى گرگى است كه به صورت ميش درآمده و درندهاى است كه خود را در سيرت شتر نشان مىدهد .
قرآن براى معرفى و تشخيص اين دو نفر و چگونگى اختلاف و جدايى آنان اشارهاى نموده ، مىفرمايد : آنها مىگويند : ما مسيح عيسىبنمريم را كه پيامبر و رسول خدا بود به قتل رسانديم .
مفهوم آيهء شريفه كه مىگويد : « رسول خدا را كشتيم . » به ما مىفهماند كه مسيح ديگرى هم بوده كه پيغمبر و رسول خدا نبوده است و گمان يهودىها اين بوده كه مسيح پيغمبر را به دار آويختند . خدا گمان و خيال آنان را رد مىكند . آشنايان به علوم بلاغت بهتر مىدانند كه تأسيس در كلام بهتر از تأكيد بوده و حذر كردن از قيد و توضيح ، بهتر و سزاوارتر است . پس خداوند متعال كه در اين آيهء شريفه عيسى را با