داستان آن معروف است . اگر در چنين عصرى كه عصر نور و علم مىنامند ، اين قبيل كارها واقع مىشود ، چه مانعى دارد كه در آن عصرهاى ظلمت و تاريكى كه خرافات و بدعتها با مرور زمان ، دين و حقيقت تلقى مىشد و جهالت تمام روى زمين را فرا گرفته بود ، چنين عملى واقع گردد ؟ البته شخص باانصاف از بررسى اين حقيقت كه ما به آن پرداختهايم ، تشكر و قدردانى خواهد كرد .
دانشمندان غربى و انجيلهاى فعلى
دانشمندان غرب و روشنفكران اروپا موقعى كه از استبداد كليسا رهايى يافتند و بارهاى سنگين خشك قديمى را از روى شانههاى خود برافكندند ، با فكرى آزاد و قلبى روشن آنچه را ما دربارهء انجيل گفتيم با كاوشهاى علمى خود به آن رسيدند .
نابغههايى پيدا شدند كه تثليث را ترك كرد ، راز فدا را انكار كردند ، افسانهء صليب و گناهبخشى را منكر شدند و صريحاً اقرار و اعتراف نمودند كه كتابهايى كه به نامانجيل چاپ شدهاند كتاب داستان و افسانهاى بيش نيستند .
گروههاى بسيار و افراد بىشمارى در اين عقيده شركت كردند كه از جملهء آنها فرقهاى است كه موحدين و يكتاپرستان ناميده مىشوند . اينها دشمنان سرسخت خدايى مسيح و مسئلهء تثليث مىباشند . ديگر از اين فرقهها فرقهء عقليون خداپرست است كه انجيلهاى فعلى را قبول ندارند و تعداد اينها كم نيست و شايد در جاى ديگر صحبتى از آنان به ميان آيد . از افراد مشهور دانشمندان غرب كه تعدادشان بسيار است و از آنها توماس هابس ، شارل برونته ، گوهن تولند ، تولستوى ، رنان ، ولتر ، ژان ژاك روسو و لسينك آلمانى را مىشود نام برد كه انجيلهاى فعلى را قبول ندارند و اين شخص آخر كه مطالعات بيشترى دربارهء انجيلها به عمل آورده است ، به طور صريح و بدون پروا مىگويد : « مسيحى كه در انجيلهاى فعلى معرفى شده است ، يك مرد حيلهگر و فريبكار بيش نبوده است . »