دينى است كه بر پايهء اين خرافات استوار است ، يا لااقل با اين خرافات پشتيبانى مىگردد ؟ . . . راستى دينى كه نيازمند چنين موهوماتى است ، مورد نياز هيچكس نيست . . . .
و تازه باز من نفهميدم كه با اين همه اعتراض به بودائيان و ايرانيان ، چرا باز هفت صفحه از مجلهء المشرق را عين همين خرافات و افسانهها ، براى اثبات خدا بودنعيسى مسيح اشغال كرده است ؟
پدر روحانى مىنويسد : « اهريمن و هرمزد خدايان ايران ، و فشنو و شيفن خدايان هند ، همانند اين خدايان روميان و يونانيان و امثال آنها ، همه و همه اشاره به مسيح و نجاتدهنده بودن وى مىباشد . » راستى كه من نمىدانم به اين برهان صددرصد صريح و روشن ( كه در صدر مقاله ، وعدهء آن را به ما داده بود كه براى اثبات خدايى مسيح بياورد و من هم قول دادم جواب آن را بنويسم ) چه جوابى بدهم ؟
* * * بهتر است كه در اين باره و براى تفريح ، داستانى بياورم . گويند كه زنى ادعاى پيامبرى كرد ، از او پرسيدند علامت پيغمبرى تو چيست ؟ جواب داد : محمد صلى الله عليه و آله به پيغمبرى من بشارت داده است ، آنجا كه فرمود « لا نبى بعدى » « 1 » و اسم من « لا » است و پيغمبر فرموده « لا » بعد از من پيامبر است . به او گفتند : معناى جمله آن است كه بعد از من پيامبرى نيست ، نه آنچه كه تو مىگويى . زن فكرى كرد و گفت : پيامبر فرموده است ، لا نبى بعدى ( به صيغهء مذكر ) و نفرموده است : لا نبية بعدى . . . راستى كه استدلالهاى اين زن مدعى پيامبرى از استدلالهاى اين پدر روحانى براى الوهيت مسيح ، محكمتر است .
ما دربارهء استدلالهاى منطقى آقاى لويس - پدر روحانى - كه در مجلهء المشرق
هامش
( 1 ) . معناى جمله اين است : پس از من پيغمبرى نيست .