بزند ، زيرا كه شفعاى عالىقدر نزد پروردگار ، آنها هستند و مقبولتر از ايشان ، كسى در پيشگاه الهى نيست و كسى را نجات جز به ولايت و شفاعت ايشان صورت نگيرد .
از مجموعهء آنچه در اين مختصر براى شما ذكر شد ، صحت گفتار ما در فصل دوم ، در مورد اينكه انجيلها چه تناقضاتى با عهد قديم ( تورات ) دارند و چه اختلافاتى در بينشان هست ، ظاهر گرديد . با اينكه در آنجا صريحاً منصوص است كه تا آسمانها و زمين از بين بروند ، يك حرف از حروف ناموس ( تورات ) از بين رفتنى نيست ، در صورتى كه مسيح و شاگردانش ، تمام احكام آن را از بين بردند و كليهء مقررات شريعت موسى را ابطال كردند و تا به امروز هم بر خلاف آن تورات عمل نمودهاند .
اكنون سخن ما دربارهء موضوع باب اول ، پايان يافت و بايد باب دوم را كه دربارهء افسانه بودن خدايى مسيح است شروع كنيم .
ما مدتى پيش به مقالهاى از پدر روحانى لويس شيخواليسوعى كه يكى از بزرگان دانشكدهء مسيحيت در بيروت است و عمر خود را در راه تبشير و تبليغ مسيحيت صرف كرده است ، برخورديم كه آن را در مجلهء معروف خود به نام المشرق درج كرده و به خيال خود خواسته است كه خدا بودن مسيح را ثابت كند .
من پس از مطالعهء آن ، به اندازهاى دچار تعجب و حيرت شدم كه قابل توصيف و بيان نيست و بلافاصله مطالبى به نظرم آمد كه يادداشت كردم و اكنون تكميل شدهء آن بحث را به عنوان باب دوم در اينجا مىآورم .
التوضيح في بيان ما هو الانجيل ومن هو المسيح (پژوهشى درباره انجيل و مسيح) (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ محمد حسين كاشف الغطاء
ص١٣٤