محمّد بن فرج براى من نامه نوشت و مرا از اجتماع آنان نزد او باخبر ساخت و گفت : اگر ترس از شهرت نبود با آنان نزد تو مىآمدم ، پس دوست دارم به سوى من حركت كنى ، من به سوى او حركت كردم و نزد او اجتماع بزرگان را ديدم ، آنها را آزمودم ولى اكثر آنان در شك و ترديد بودند ، كسانى كه آن نامه دستشان بود نيز در آن جلسه حضور داشتند به آنها گفتم : آن نامهها را بيرون بياوريد ، آنها را بيرون آوردند ، به آنها گفتم : اين مأموريت من بود .
بعضى از آنها گفتند : ما دوست داريم همراه تو در اين امر بوديم تا مأموريت تو بهتر ثابت شود .
گفتم آنچه دوست مىداريد را خداوند به شما داده است ، اين ابو جعفر اشعرى است كه به نفعش مضمون اين پيام را شهادت مىدهد پس از او بپرسيد ولى از اداى شهادت خوددارى كرد او را به مباهله دعوت كردم ولى از آن ترسيد و گفت : آن پيام نامهها را شنيدم و آن بزرگداشتى بود كه من دوست داشتم نصيب مردى از عرب شود ولى با مباهله راهى براى كتمان شهادت نيست ، جمعيت نيز از آن جلسه خارج شدند الا اينكه همگى تسليم امامت امام هادى عليه السّلام شدند .
اخبار در اين رابطه فراوان است ولى كتاب ما گنجايش آن را ندارد و اجتماع شيعه و اتفاق آن بر امامت امام هادى عليه السّلام و عدم ادعايى بر امامت غير از ايشان ما را از ذكر اخبارى ديگر بر امامت ايشان كفايت و بىنياز مىكند .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 709
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٧٠٩